.:: کوچه پس کوچه های احساس ::.
نویسنده: سارا
نویسنده: سارا
خداوند از گوشمالی تو لذت نمی برد.
اگرهم تورا تنبیه و مجازات کند،خودش
بیشتر تمایل دارد که هرچه زودتر از
این مخمصه خلاص ات کند
نویسنده: سارا
غالبا لبخند بزن و بخند.هرروز چیزی خنده دار،شاد و شادی بخش در مورد زندگی پیدا کن. لبخند بزن و بخند.... لبخند بزن و بخند.... لبخند بزن و بخند....
نویسنده: سارا
آسمان را بنگر ، که هنوز، بعد صدها شب و روز مثل آن روز نخست گرم وآبي و پر از مهر ، به ما مي خندد ! يا زميني را که، دلش ازسردي شب هاي خزان نه شکست و نه گرفت ! بلکه از عاطفه لبريز شد و نفسي از سر اميد کشيد ودر آغاز بهار ، دشتي از ياس سپيد زير پاهامان ريخت ، تا بگويد که هنوز، پر امنيت احساس خداست ! ماه من غصه چرا !؟! تو مرا داري و من هر شب و روز ، آرزويم ، همه خوشبختي توست ! ماه من ! دل به غم دادن و از ياس سخن ها گفتن کارآن هايي نيست ، که خدا را دارند ... ماه من ! غم و اندوه ، اگر هم روزي، مثل باران باريد يا دل شيشه اي ات ، از لب پنجره عشق ، زمين خورد و شکست، با نگاهت به خدا ، چتر شادي وا کن وبگو با دل خود ،که خدا هست ، خدا هست ! او هماني است که در تار ترين لحظه شب، راه نوراني اميد نشانم مي داد ... او هماني است که هر لحظه دلش مي خواهد ، همه زندگي ام ، غرق شادي باشد .... ماه من ! غصه اگر هست ! بگو تا باشد ! معني خوشبختي ، بودن اندوه است ...! اين همه غصه و غم ، اين همه شادي و شور چه بخواهي و چه نه ! ميوه يک باغند همه را با هم و با عشق بچين ... ولي از ياد مبر، پشت هرکوه بلند ، سبزه زاري است پر از ياد خدا و در آن باز کسي مي خواند ، که خدا هست ، خدا هست و چرا غصه ؟ چرا !؟!
نویسنده: سارا
حسرت دیدار تو بگذار بمیرم دشوار بود مردن و روی تو ندیدن بگذار به دلخواه تو دشوار تو بمیرم بگذار که چون ناله ی مرغان شباهنگ در وحشت و اندوه شب تار بمیرم بگذار که چون شمع کنم پیکر خود آب در بستر اشک افتم و ناچار بمیرم میمیرم از این درد که جان دگرم نیست تا از غم عشق تو دگر بار بمیرم تا بوده ام ای دوست؛ وفادار تو بودم بگذار بدانگونه وفادار بمیرم
نویسنده: سارا
نویسنده: سارا
مجنون هنگام راه رفتن کسي را به جز ليلي نمي ديد. روزي شخصي در حال نماز خواندن در راهي بود و مجنون بدون اين که متوجه شود از بين او و مهرش عبور کرد مرد نمازش را قطع کرد و داد زد هي چرا بين من و خدايم فاصله انداختي مجنون به خود آمد و گفت من که عاشق ليلي هستم تورا نديدم تو که عاشق خداي ليلي هستي چگونه ديدي که من بين تو و خدايت فاصله انداختم
نویسنده: سارا
توميري ومن فقط نگاهت مي كنم تعجب نكن كه چرا گريه نمي كنم بي تو يك عمر فرصت گريه كردن دارم اما براي تماشاي تو فقط همين يه لحظه باقيست
نویسنده: سارا
| X close | ||
سلام :
شهریور 1390
پاپ ایرانی
| ||